خدا جان ازت برای خیلی چیزها که بهم دادی متشکرم
اما خدا جون ازت برای خیلی چیزها که بهم ندادی خیلی بیشتر متشکرم . چون داشتن هر چیزی جنبه ی خودشو می خواد . ازت ممنونم که به اندازه تواناییم و جنبه ام بهم نعمت دادی و نذاشتی من هم مثل خیلی از آدم ها که خیلی چیزها دارند اما جنبشو ندارن باعث خنده دیگران بشم .
ممنوم ازت برات همه چیز و تلاش می کنم تا جنبه و شعور و عقل و علمم رو بیشتر کنم تا بتونم از نعمت بودنی که به من دادی بیشترین استفاده رو ببرم.
مطمئن باش خدای عزیزم یادم نمی ره که کی بود که مامانو خوب کرد اونم تو اوج ناامیدی ما از همه دکترها اون موقعی که از همه چیز بریدیم و فقط چشم امیدمون به تو بود . خیلی دوست دارم چون واقعا خوبی .
خدا جونم فقط ازت یه خواهش دارم . اونم اینه که بهم کمک کنی تا بتونم شعورمو بالا ببرم . فقط همین .
خدا جونم دوست دارم و ازت خیلی خیلی ممنوم به خاطر همه چیز .

صدای جیغ وحشتناک ترمزی بلند شد . درست ساعت 3 صبح بود .
تو خواب و بیداری گفتم یا خدا خودت رحم کن . هنوز منگی خواب تو سرم بود که صدای ونگ ونگ آمبولانس بلند شد .
مطمئن شده بودم اتفاقی که نباید ، افتاده . پیژامه رنگ و رورفته و جرخورده مو پام کردم و از اتاق زدم بیرون .
صدای گریه بریده بریده ای شنیده می شد . نمی شد تشخیص داد صاحب صدا زنه یا پسر نوبالغیه که هنوز مردونه حرف نمی زنه .
گفتم مردونه حرف زدن یاد آ اسماعیل سبزی فروش محله افتادم . آخه بین تموم محله معروف بود به داش مشتی گری و با حالی .
برو جلو مرغتو بگیر که جلو خروس ما فیگور نیاد .
برو آسوسول تاریخ مصرف گذشته .
آ خدا شانس ما رو ببین ، نصیب همه مشتری می کنی نصیب ما یه فکل کرواتی بچه باز .
نه آبجی گلاب به روت موز واسه مردونگی خیلی خوبه خیار یه خورده مرد رو ماست می کنه .
و هیچوقت هم نفهمیدم چرا باید گلاب به روی آبجی باشه !
یا کامبیز که نقاشی می کنه کجاش بچه بازه !
یا آقا فرهاد دکتر سر کوچه کجاش تاریخ مصرف گذشته است !
و راضیه 31 ساله کجا واسه پسر 8 ساله آ اسماعیل عشوه ریخته !
خلاصه این آ اسماعیل ما خیلی با حال بود تا اون روز ساعت 3 صبح .
یه آبی به صورتم زدم تا منگی خواب از سرم بپره .
آب که چه عرض کنم بهتره بنویسم مَنی ، خدا از خیرت نگذره ید ا...
از وقتی این خدا نشناس اومد و لوله کشی طبقه پایینو تعمیر کرد نمی دونم انگار که سر لوله رو استغفر ا... وصل کرد به اونجای مبارک آ اسماعیل .
راستی یادم رفت بگم که خونه آ اسماعیل اینا طبقه پایین خونه ما بود . خلاصه سرتونو درد نیارم از اون روز تا حالا آب ما روز به روز هم تیره تر می شه هم کم فشار تر .
طفلکی فکر کنم بدجوری انرژی آ اسماعیل داره تحلیل می ره.
آبو زدم به صورتم و از دستشویی اومدم بیرون . صدای آژیر ماشین آتش نشانی به گوشم خورد .
نمی دونم چرا بهش می گن آتش نشانی ؟
از آخرین باری که این آژیرو شنیده بودم یه 3 سالی می گذشت که اونم به خاطر آتیش نبود .
آقا مجتبی گنده بازاری محله وقتی داشته از روی یکی از این پلهای ریلی رده می شده گوشی موبایلش می افته تو جوب آب ایشون هم خم می شه می ره زیر پل ، گوشیشو پیدا می کنه اما چشمتون روز بد نبینه به شکل قمبل زیر پل گیر می کنه . آتش نشانی اومد ایشون رو از اون زیر در اورد البته با کلی خنده . چون یکی از مامورای ناقلای آتش نشانی به آقا مجتبی گفته بود یکی از همکاراش قزوینیه . نمی دونی آقا مجتبی چه التماسی می کرد .
پرده رو که کنار زدم نه از آمبولانس خبری بود نه از ماشین آتش نشانی .
احساس کردم دو تا شاخ خوشگل رو سرم داره سبز می شه . حقیقتش نفهمیدم از گیجی خوابه یا از آبی که زدم به صورتم چون نه تنها خوابم نپریده بود بلکه بیشتر بهم چسبیده بود . صدای پا از راه پله می اومد .
وای خدا
یه مامور پلیس اومد چند تا سوال راجع به آ اسماعیل و آقا مجتبی ازم پرسید و رفت .
رفتم تو دستشویی . خودمو تو آیینه دیدم . قیافه ام شبیه به خوابزده ها نبود .
بعدش دیگه نفهمیدم چی شد .
صبح با صدای شمسی خانم از خواب بیدار شدم . داشت ماجرای دیشبو واسه ننه ما تعریف می کرد . گوشامو تیز کردم هرچند که همینجوری خودشون خیلی بل بلی هستن .
نمی دونی کبری جون دیشب زن آ اسماعیل راش نمی ده تو اتاق ، خوب شب جمعه هم بوده بد بخت آ اسماعیل حالش بد . ید ا... پدر سوخته هم واسه پر کردن جیبش جای لوله کوچیک از این لوله گنده ها می ذاره . آقا مجتبی هم داشته از پشت پنجره دستشویی با موبایل از آ اسماعیل فیلم می گرفته . چشت روز بد نبینه آ اسماعیل حالش بد ، گیر می کنه تو لوله آب و آقا مجتبی هم که تا کمر خم شده بوده تا از آ اسماعیل فیلم بگیره گیر می کنه لای پنجره . که بعد آتش نشانی اومد .
خلاصه واسه آ اسماعیل فعلا گیر کرده تو لوله و مامورا نتونستن درش بیارن واسه همینم لوله رو با یه پارچه بستن دور گردنش و پلیسا بردنش . اما آقا مجتبی رو در آوردن و بردن . سرکار شریفی می گفت تو موبالیش چند تا فیلم دیگه هم پیدا کردن ، فکر کنم می خوان به جرم تجاوز به حریم خصوصی اعدامش کنن .
حالم داشت بد می شد . لعنت به هر چی دستشوییه . لعنت به هر چی لوله کش شیاده .لعنت به هرچی موبایله که نمی ذارم آدم موقع استغفر ا... گلاب به روتون قضای حاجت هم راحت باشه ، لعنتی به هر چی آدمه که شب جمعه می کنه تو لوله آب یا احیانا پریز برق .
شمسی خانم داشت هنوز حرف می زد
بد بخت آ اسماعیل
آخه مگه کبری جون
تو لوله آب کردن هم ممنوعه ؟
مگه از مستراح خصوصی تر هم جایی هست ؟
حتما این داستانو شنیدین
یه روز چند تا فیل داشتن با هم راه می رفتن یه دفعه یه مورچه از روی یه درخت می افته روی یکی از فیلا . چند دقیقه باهاشون حرف می زنه بعد ازشون می پرسه : راستی ما فیلا کجا داریم می ریم ؟
وضعیت سینما مزخرفه !
از تلویزیون نگو که حالم به هم می خوره !
موسیقی هم اوضاع خوبی نداره !
شعر و داستان هم که تقریبا تعطیل شده !
تمام دنیا داره به یه سمت خاصی پیش می ره داره به سمت نابودی پیش می ره !
تو جامعه های معاصر تنها چیزی که وجود نداره تفکره !
جوامع غربی به بن بست انسانیت رسیدن و انسانیت داره براشون از بین می ره !
حتما زیاد از این چیزا شنیدین
گوشتون از این حرفا حتما پره
من حالا دلم می خواد بپرسم
" ما فیلا کجا داریم می ریم ؟ "
داشتم با خودم فکر می کردم که ما چه شب هایی رو تو زندگیمون گذرونیم بی اونکه اصلا فکر کنیم چه اوقاتی رو سپری کردیم .
چه شب های به یاد موندنی و خوبی که اصلا یادمون نمی یاد کی بوده و چند شنبه بوده .
ولی معمولا شب جمعه شب به یادموندنیه .
شب جمعه شب بالا زدنه .
بالا زدن چیزهای مختلف .
آهای
آروم
وایسین
صبر کنین با هم بریم
عجب آدمهایی هستینا
فکر بد نکنین
اینجا فکر بد کردن ممنوعه .
می گین چرا ؟
خب این همه چیز ممنوع تو کشورمون داریم من هم به عنوان نخست وزیر این وبلاگ فکر بد کردن تو حیطه خودمون رو ممنوع اعلام می کنم .
حتما می پرسین کی تو رو نخست وزیر کرده ؟
معلومه خودم . کی از خودم مهمتر .
خب بگذریم .
شب جمعه یکی فکرش بالا می زنه
یکی فیلمش بالا می زنه
یکی ماهواره اش بالا می زنه
یکی شعرش بالا می زنه
یکی گشتش بالا می زنه
ولی واسه ما شب جمعه نوشتنمون بالا می زنه .
از این به بعد هر شب جمعه ماییم و بالا زدنهامون
ماییم و نوشتنهامون
ماییم و شماها که می شناسیمشون
و
ماییم و شماها که نمی شناسیمشون
هر شب جمعه با " شب جمعه "