تبليغاتX
شب جمعه
جیغ موشی

شب جعمه ۱۵ فروردین بود و یه دنیا آرزو از آغاز سال جدید شمسی یعنی سال ۱۳۸۷

کنار رودخانه ای به وسعت دل تمامی جوندگانی که در دنیا زندگی می کنند قدم زنان در حالی که گل رز زیبایی در دست داشتم و با گلبرگهایش ترانه های عاشقانه در مغزم می ساختم و صدای دلم که آهسته آن را بر زمانم جاری می کرد کنار جوی آب میدان ولیعصر تهران در حال پیاده روی بودم.

در این هنگام موبایل اینجانب زنگی نواخت تا من را از این افکار عاشقانه خارج کند که کرد و نام دوست دختر عزیز و لذیذم را دیدم که گویی خدا امشب نظری بر ما کرده بود.

تا گوشی را از جیبم در بیاورم پایم به تکه گوشتی نرم گیر کرد و سراسیمه به درون جوب پک و پهن افتادم و در حالی که سعی می کردم تا گوشیم را از دست ندهم نا گهان جیغی از اعماق درونم احساس کردم و مزه یک عدد دم موش را در روی زبان نازم احساس کردم.

یا حق

امیر

2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 20:0  توسط   |